سلام.............................
دلم براتون یه ذره شده بود دیگه از این به بعد هفته ی یه بار قسم میخورم تا اون جا که بتونم حتما آپ کنم...
-------------------------------------------------------------
پسر بچه ی از خواهر بزرگترش پرسید:
آیا کسی واقعا می تواند خدا را ببیند.؟.. خواهر ش که مشغول کاری بود , با تندی پاسخ داد:
البته که نه نادان خدا آن بالا در آسمان هاست , و هیچکس نمی تواند او را بیند... .
مدتی گذشت پسر بچه سوال خود را از مادرش پرسید! مامان!؟!!!
آیا کسی تا به حال خدا را دیده است ؟ مادر با مهربانی پاسخ داد: نه پسرم خدا در قلبهای آدم هاست,اما هرگز کسی نمی تواند او را را ببیند .
پسر بچه تا حدودی راضی شد اما هنوز کنجکاو بود .!..
اندکی پس از آن پدربزرگش او را برای ماهی گیری به سفر برد پسر بچه دید هنگام غروب که صورت پدر بزرگش سرشار از مهربانی و آرامش خاطر است پرسید بابا بزرگ من قسد نداشتم که دیگر این سوال را از کسی بپرسم اما مدت زمان زیادی است که به آن فکر می کنم , اگر جواب آن را به من بدهی خیلی خوشحال می شوم.!..
آیا کسی ... ایا کسی واقعا توانسته خدا را ببیند؟
مدتی گذشت پیرمرد همان طور که نگاهش به غروب خورشید بود به نرمی پاسخ داد: پسرم من الان غیر از خدا هیچ چیز دیگری را نمی توانم ببینم .!..






